"عاشق مسیح اله رضایی دار فانی را وداع گفت"

 این اولین و آخرین جمله ای بود که پس از درگذشت این مرد هنرمند در برخی کانالهای تلگرامی منتشر شد.نه تسلیتی در تلوزیون محلی نه در روزنامه ای نه مجله ای و نه سایت های خبری.این اولین بار نیست و آخرین بار هم نخواهد بود.نامهربانی ما ایرانی ها با فرهنگ و هنر در بین خود ما نیز شهره است.شهره بودیم به مرده پرستی ، عاشیق مسیح اله هم مرد اما پرستیده نشد...

مسیح اله یک فرد و یک نفر نبود او مردی بود که بیش از نیم قرن در مسیر اعتلای شعر و هنر و ادبیات ترک در چهار استان ترک نشین مرکزی یعنی همدان ،قم ،قزوین و مرکزی کوشید ،از واپسین سالهای حکومت منحوس پهلوی که با همه گیر شدن ضبط صوت و ضبط صدای ماندگار این عاشیق بزرگ بر روی نوار کاست و انتشار آن در بین توده های مردم آغاز شد تا در تمام سالهای بی مهری دهه شصت که به موسیقی روا شد و این دوره غم انگیز و غریب که گویی مردم ایران پشت به همه ارزشهای انسانی و دینی و مذهبی و سنت خود کرده اند و نسل امروز نه تنها عاشیق را نمی شناسد بلکه حتی 7 دستگاه موسیقی ایرانی را هم نمی شناسد.این نسل به جای خو گرفتن با سه تار و چگور به گیتار پناه آورده اند و به جای تصنیف و ترانه های اصیل ایرانی به موسیقی های بی ریشه و بی سر و ته راک و ...

عاشق مسیح اله تمام این دوره های پر فراز و نشیب را با استقامت تمام طی کرد ایستاد چونان سروی سرافراز در تند بار روزگار و خم به ابرو نیاورد.خودش را متعلق به زادگاهش "پریسبان" استان قزوین ندانست.همه مردم ترک مرکزی ایران وی را دوست داشتند ونفس گرم و صدای دلنشینش منادی عشق، انسانیت و شرف بود و داستانهای عاشیقی او نقشه راه زندگی بشری،وقتی از عاشقی های "شاه اسماعیل" می خواند و از سوز "کرم" در عشق " ،اصلی" پایداری در عشق را به یاد ما می آورد ،صدای چکاچاک شمشیر "کوراغلو" در پی داد ستاندن از بیدادگران عثمانی از چگورش به گوش می رسید و خون سلحشوری ظلم ستیزی را در رگهای انسانهای آزاده به جوش می آورد، چه زیبا پیمان "صیدی" با "مولا علی" را به تصویر می کشید و عشقی که تا سر دادن صیدی در راه معشوق پیش می رفت،آری صدای عاشیق مسیح اله نوستالژی فراموشی ناپذیر کودکی ها و جوانی و میانسالی های ما بود و "یازقوجالموشام" زمزمه پیریهای ما .

مسیح اله به تنهایی ملتی بود که رفت و دنیایی از اندوخته های شعر و ادبیات ترک را با خود برد و گویی با هجومی که به فرهنگ ایران شده دیگر تولد عاشیق مسیح اله دیگری محال باشد.

جوانان ایران زمین عاشق مسیح ا... در خوابی ابدی رفت تا ما از این خواب سنگین بیدار شویم و بدانیم فرهنگ و هنر و ایرانی در حال استحضار و آخرین روزهای حیات خود را سپری می کند بیدار شوید که اگر دیر بجنبید در آینه به جای یک ایرانی شمایلی از یک غربی را خواهید دید که فقط شناسنامه ای ایرانی دارد ...

نویسنده :بهمرام بهرامی رشید

قروه درجزین

مرداد 95