رونمایی از دیوان تصحیح شده فانی

دیوان تصحیح شده فانی در شهرستان درگزین رونمای شد 
  دیوان اشعار نصرالله خان اصلانی متخلص به فانی (۱۲۷۱-۱۳۱۷ روستای کهارد، شهرستان رزن) که به مقدمه، تصحیح و فزون‌پژوهی نویسنده و شاعر نام‌آشنای استان همدان آقای بهمرام بهرامی رشید منتشر شده است، در شهرستان درگزین و شهر قروه درگزین‌ رونمایی شد. 
در این مراسم که به همت انجمن ادبی فانی شهر قروه، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و اداره کتابخانه های شهرستان درگزین برگزار شد مسئولین شهرستانی، فرماندار و امام جمعه محترم شهرستان درگزین، شعرا ، نویسندگان،هنرمندان و اهالی قلم از سراسر استان همدان حضور داشتند.


این برنامه در قالب عصر کتاب و به مناسبت بزرگداشت و معرفی این شاعر فقید برگزار شد و همراه با رونمایی از دیوان اشعار فانی، طرح المان مزار این شاعر نیز توسط آقای مهندس احمد ستاری ارائه و رونمایی گردید .
در این مراسم فرماندار محترم شهرستان درگزین آقای مهندس خواستان ضمن ایراد سخنانی از اهمیت کتاب و کتابخوانی در جامعه، با استقبال از المان مزار فانی در این خصوص هماهنگی با فرمانداری شهرستان رزن را با توجه به قرار گرفتن روستای زادگاه این شاعر در این شهرستان لازم دانستند و حمایت و همکاری خود را در اجرای این المان اعلام نمود.
حجت الاسلام ربیعی امام جمعه محترم شهرستان درگزین نیز این اقدام بزرگ را در تصحیح دیوان فانی و معرفی اثار گذشتگان ستود و مردم برای جلوگیری از فریب دشمن دعوت به مطالعه و کتابخوانی نمود. 
یکی از بخشهای مهم این مراسم بررسی زندگی نصرالله خان اصلانی و دیوان چاپ شده وی توسط اقای جهانبخش یوسفی فاتح کارشناس ارشد ادبیات مسئول انجمن زلال شمس بود . ایشان ضمن ذکر ویژگی های خاص فانی او را آیینه تمام نمای تاریخ دوران خود دانست که صریح اللهجه و خودساخته بود و در خصوص کتاب نیز عنوان کرد مقدمه ۵۷ صفحه ای کتاب، حجم و نوع کار و بخشهای مختلف آن مثل اعلام ، واژه نامه و تشریح اشعار ترکی این شاعر کاری بسیار سخت بوده که ضمن داشتن اشکالات کوچک بسیار دقیق و خوب انجام گرفته است .

کارشناس ادبی -علی یوسفی فاتح
در بخش پایانی مراسم بهمرام بهرامی رشید مصحح این ارزشمند نیز ضمن تشریح چگونگی مطرح شدن موضوع تصحیح اشعار فانی و آغاز این کار گفت: در ابتدا تصور می شد جمع آوری و تصحیح این اشعار کار خیلی سختی نباشد اما هرچقدر بیشتر جلو می رفتم بیشتر حساسیت و پیچیدگی کار برایم روشن می شد. چون فانی نسخه های مختلفی از اشعار نداشت تا به کمک نسخه های مختلف اشعار معیوب اصلاح گردد بنابراین مجبور بودیم از طریق مقایسه زبان فانی در موقعیت های مشابه ، تکیه‌کلام‌های شاعر، وزن عروضی شعرها، هم آوایی و همنشینی کلمات و ارتباط عمودی ابیات راز بخشهای و عیوب شعر رمزگشایی و اصلاح شود .
بهرامی رشید افزود : نخستین و تنها نسخه اشعار فانی در سال ۱۳۵۳ توسط محسن اصلانی به صورت خانوادگی و به شکل جزوه شعر ماشین تایپ تکثیر شده بود که به علت اشتباهات تایپیست ،عدم توانایی خوانش دست خط شاعر، اغلاط تایپی، پخش شدن جوهر ماشین تایپ و ... به اندازه ای بهم ریخته چاپ شده است که گاه مخاطب را از خوانش اشعار منصرف می نماید اما در عین حال همین دیوان همچون گنجی تنها منبع و نسخه به جا مانده از شاعر است که اگر نبود شاید فانی هم امروز فانی شده بود. 
مصحح دیوان اشعار فانی در خصوص حفظ آثار این شاعر فقید عنوان کرد: تعدادی از اشعار و ابیات در زمان چاپ نسخه ماشین نویس  با توجه به مسایل اجتماعی، قومی و نزدیکی به زمان حیات فانی از ردیف چاپ خارج شده بود که اکنون نیز در دسترس ما نیست . با این حال تمام اشعار این نسخه تصحیح و برای چاپ آماده شد اما در طی دریافت مجوز چاپ، چندین شعر به طور کامل و در برخی موارد واژه ها و ابیات خاصی نیز به صورت موردی حذف گردید . عدم ‌وجود این اشعار در دیوان حاضر به همین علت است.
بهرامی رشید مدت زمان تصحیح این اثر را ۵ سال عنوان کرد و گفت : در مدت این پنج سال سه بار کامل تمام اشعار بیت به بیت بررسی و تصحیح گردید و دوبار ویراستاری شد . ویراست اول کتاب که همراه با بررسی دقیق ابیات صورت گرفته بود توسط شاعر توانای شهرستان درگزین و استان همدان اقای محمدتقی جعفری تفضل انجام شد و ویراست دوم که بسیار دقیق و همه جانبه بود توسط استاد غلامحسین مراقبی نویسنده،محقق و روزنامه نگار مطرح کشور انجام گردید که پس از بررسی های وی مقدمه  کتاب فراتر از یک مقدمه ساده که یک فزون پژوهی جامع در اشعار عنوان گردید.
در نهایت دیوان حاضر در پنج بخش شامل موارد زیر به چاپ رسید :  ۱. مقدمه (فزون پژوهی) ۲. اشعار فارسی که بر اساس قالب های شعری طبقه بندی و فصل بندی شد ۳. اشعار ترکی که به صورت کامل در بخش زیر نویس از لحاظ گرامری و ادبی بررسی شد ۴. بخش اعلام که شامل مکانها،اشخاص و اسامی خاص مطرح شده در دیوان اشعار است که به صورت مصور توضیح داده شده است و در نهایت ۵.واژه نامه مختص کلمات به کار رفته در اشعار این شاعر بزرگ . آخرین بخش از کتاب منابعی است که از آنها در نگارش توضیحات و مقدمه کتاب به کار رفته است. 
در پایان این مراسم با حضور مسئولین از دیوان فانی که به دو شکل جلد معمولی و جلد سخت چاپ شده است رونمایی گردید.

دومین رونمایی از آثار آقای رضاعلی بهرامی رشید

 

دومین مراسم رونمایی از آثار ارزشمند جناب آقای رضاعلی بهرامی رشید در فرهنگسرای شهریار در شهرستان شهریار برگزار شد . این مراسم به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان شهریار و انجمن ادبی شبدیز برگزار و از مجموعه شعر های " نغمه های کبود و دود آلود "  و " رقص باران در عطش جالیز " رونمایی گردید. اولین رونمایی از آثار این شاعر ارجمند به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان درگزین  و انجمن ادبی فانی آبان ماه سال جاری در سالن آمفی تاتر کتابخانه علامه دهخدای قروه درگزین برگزار شده بود .

آقای رضاعلی بهرامی رشید متولد شهر قروه درجزین و جانباز جنگ تحمیلی است . ایشان عضو اصلی انجمن ادبی فانی قروه درگزین و انجمنهای ادبی شهر تهران است. از این شاعر تا کنون دو مجموعه شعر به چاپ رسیده است . 

نغمه‌های کبود و دودآلود: مجموعه شعر                     رقص باران در عطش جالیز

گزارش از بهمرام بهرامی رشید

مشخصات کتابها در ادامه نوشته ...

ادامه نوشته

سپاسگزاری ...

 

* رضا کریمی 

با سلام و عرض ارادت
یک روز فرهنگی و ادبی در برگ‌های دفتر خاطرات کهن‌دیار درگزین رقم خورد و طعم شیرینی به اوراق قطور آن افزود.
با تلاش و کوشش جمعی از عزیزان ادب دوست و علاقه‌مند ، رضایت جناب آقای دکتر نصرتی جهت برگزاری نشست صمیمی حاصل شد که به غیر از نشست صمیمی راضی نمی شدند.
ورود و اصرار معلم همه‌مان جناب آقای محمد پیران و دوست گرامی آقای محمد مردانی کارساز شد و نظر بلند استاد نصرتی در برگزاری ساده و صمیمی مراسم تامین شد.
نیم ساعت قبل از شروع مراسم در محل برگزاری نشست صمیمی ناظر و حاضر بودیم که همه مدعوین با چه علاقه و شور و شوقی قدم به کتابخانه دهخدا می گذاشتند و از دور و نزدیک تشریف می آوردند. خدا شاهد است از شور و شوق مدعوین به وجد می‌آمدیم و فضای معنوی کتابخانه را شور انگیز و با معنا می دیدیم.
حضور چهره‌های فرهنگی و معنوی همه شرکت کنندگان بدون کم و کاست باعث تقویت روحیه مجریان می‌شد و مهربانی و صمیمیت بر هرچیزی سنگینی داشت.
تلاوت قران و صدای آسمانی قاری ارزشمندمان اقای فرهاد اسفندیاری فضای سالن را معنوی تر ساخت و برنامه آغاز شد.
حضور ادبی و معنوی اعضای فاخر انجمن رزن درگزین سردرود در این نشست مشهود بود. دکتر قاسمی، دکتر رشیدی، دکترصادقی، دکتر گلشنی، مهندس تراکمه و آقایان بهادری، سید هادی فاطمی، جواد امینی، مهدی شعبانی، محمدرضا علی‌بلندی، حجت یحیوی، سیدمحمود حسینی، رضاعلی بهرامی‌رشید (شاعر ارجمند) اصغر مصطفوی، ابراهیم اکله، امیرعلی حاتمی و بهروز ایرانی و ....به غنای محتوای برنامه افزودند.
هرچند از لطف و علاقه سایر اعضای محترم انجمن رزن درگزین سردرود غافل و بی خبر نیستیم. از همه عزیزان قدر دانیم.
حضور فعال اعضای انجمن محترم ادبی فانی و شمس نیز چشمگیر بود.
مسئولین و اعضای انجمن فانی و شمس از حضور صمیمی تان سپاسگزاریم.
ادب و احترام همه همکاران فرهنگی در همه برنامه ستودنی است. اما حضور شادمانه و شورانگیز شان ، متن و حاشیه مراسم را شورانگیزتر کرده بود. صفای دل و شادی صورت و حجب و حیای شان ، وصف ناپذیراست. 
از حضور پدرانه و فرهنگی حاج آقا ایرانی نیز لذت زیادی بردیم. تلاش ۶۰ ساله فرهنگی ایشان نیز یک بار به طور مختصر دیده شد. کلیپ فرهنگی‌اش پخش شد. دل حضار به وجد آمد.
از رؤسای محترم اداره ارشاد و کتابخانه و همکارانشان نیز بخاطر زحمات و مدیریت خوب شان قدر دانیم.
سخنان صمیمی جناب آقای یوسفی‌فاتح دین شاگردی خویش و خیلی از حضار را به دکتر نصرتی ادا کرد. قطعا ایشان نیز از ذخیره‌های فرهنگ و ادب درگزین هستند و حق معلمی و استادی دارند.
حضور جناب آقای فروتن و همراه‌شان جناب آقای رمضانی از استان مغتنم بود. صحبت و سخنان فروتنانه آقای فروتن درباره پژوهش و استاد نصرتی شنیدنی بود.
شرکت و حضور شورای شهر و شهردار فهیم شهر کرفس و اهالی باصفا این شهر غنای مراسم را دو چندان‌‌ کرد. حضور شاگردانه و صمیمی ایشان و هم شهریانش به یادماندنی شد.
سخنان استادانه و پژوهشگرانه دکتر نصرتی پایان بخش برنامه نشست صمیمی بود. سخنانی که مثل همیشه از عمق جان بود به عمق جان می نشست. سخنانی که قبل از همه خود عامل آن بود و به همه آنها ایمان داشت و عمل کرده بود. همه گوش می کردند، همه گوش بودیم حتی در و دیوار.
مجری پایان برنامه را اعلام کرد و هیچکس حاضر نبود برود. گویی هنوز علاقه ها پایان نیافته بود.
از وقت مقرر یک ساعت گذشته بود و اکثر مدعوین مشغول گپ و گفت بودند. بنده بخاطر حضور مهمان مجبور به خداحافظی شدم. آمدم اما هنوز از آن فضا استشمام میکنم.

درگزین وصفی

 

اولسا بیزده گنه بیر درگزینی یاد الییک
تاریخی اولکمیزی استیینی شاد الییک
چوخلارو هم صدف و مشفق و فانی ده دییب
محسن عبدالله کریمی ده قشنگ نظم چکیب 
بیلدار لار داقو گور هر بیری بیر منظره دی
عبرت اتسک قالا لار هر بیری بیر پنجره دی 
قارا قان داقلارو نوی چشمه لری جلگه میزی 
نجه سیراب ایلییب چولرمیز هم نه بیزی 
گلازور توپراقونوی هر نه دسن ارزشی وار 
خرمنی گود دو کشاورز گنه دولدو سیلولار 
نجه  کد وار که اولوبدور اولارا قروا نگین 
گدگ اینی دیگ او کدلرینین حرفه لرین 
قوروا بازارینه گل گور گنه سوزن خالوسو
کچه داش آلما و قوز واردو شوده هاموسو 
کاسو بوی چخدی اورگدن بو دعانو اخودو 
کرووس شهرینه یاقسو گله بوغدا نخودو 
عین آباد گیوسینی چوخدو محالدا تعریفی
قوروا بازارو دولا اولمویا هیچ وقت حریفی 
درگزین کدلریدی چوخلارو کاسوب اکارا 
تولیدی لر یولا دوشسه داهو قالماز بیکارا 
بو کهن یوردوموزوی رسملرینی یاد الیگ 
درگزین تعزیه سین بیرده گورگ بیرده گدگ 
رونقی چوخدور اگر بو هونره تعزینین 
نقش وار سایان و ایمان و نظا آباد نیرین 
چوخ قشنگ خاطره دی بیزلره وسمق هالایو 
کرووس و سوزن عاشوقلارو چنگیرلی سازو 
چالگرین دریاچاسو یا کی جواد خان قالاسو 
کاجدا وار تخت خلیل چوخلاروقاب ساز هاموسو
پشت گون خانلارونو هوش بوکوننانو دییگ 
دولوگورد احمد آباد یا که کمننانو دییگ 
حیف اولسون کی داهو یوخدو رازونون کوزه سی 
آلا شگرد داهو  گلمیری هچ کورپه سسی
باخمویاگ ویران اولا توموزانوی قلعه لری 
ایشلیب لر چوخ اولاردا یورولوب فعله لری 
چیخ مسی هچ وده یاددان گیودره و رکین 
منچری گچ هونری ینگی دمیرچی و لکین 
قورخورام هی بو سیللک و پیر بک ده قالا 
چیخه یاد دان مسینک زیترانو سل آپارا 
پیلکان گدی سویا شرف آبادان یوخدو نشان 
گلتپه ینگجه و مزرعه د د یوخدو قالان 
گلگ اولسا گنه بیر قاراقیه قربانونا 
مهر اولانادا گدک سنقرآوا مهرگانونا
گوور سون بیر قدیم آدو  اگر او  یاددا  قالا 
اصفهان جاداسونوی نا نشانو چوخدو بالا 
قاراقان داقلارونوی دامنه سینه اوجالان 
مزرعه صارم ، حکان سیلک اولار بیرده زاکان
قوجا بیر درگزینی نجه مین ایل تاریخی وار 
حائری ، نصرتی و ملا حسین عاریفی وار 
میرزا یوسف با ب حسن هر بیری ده  بیریولونان
قالدو یادلارو بو  دیلرده هامو بیرده اینان 
رازینی لر  آدو چوخ جلوه وریب درگزینه 
بو بویوک لر آدونا فخر الیبدیر اوزینه 
او  مبارز قوجادا فخر بوتون ایراندو
اون اچو ایل گوشه ی زنناندا قالان پیراندو
  بیر شاعیر وار  آدو اونوی اولار  رحمان دوست 
شهرتی واردو  جهاننا چوخ اولار  ایران دوست 
چوخ بویوکلرده هله واردو کی دوشمور  یادوما 
نه قشنگدی کی اولا کوچه خیابان آدونا 
شهدا لر ده گرگ دیر کی گله بیر دیلیمه 
پروانا تک یاننو ذوقی گنه گدیم قدیمه 
چوخ دیردیک که گله بیرده گچه ذوقی جیتی
گویه باخموش گنه قوربان کسه بیر قوم و خیشی 
هر اوشاق یاد الیب بادبادگین وردی گویه 
نا امید اولدو ددی بیر بیرینه یوخدو نیه 
بادبادگ یوخدو داهو طییارا یوخ بیزده بیری 
ددگ اوننان سورا السون بو نوی او پستو یری 
بودیاردا  قالاجاق ذوقی  معصومی لر آدو 
یانا ققنوس وورا پر چوخ قالو ققنوس لار آدو 
درگزین وصفی توکنمز بودگیل چوخدو هله 
من د دیم مختصر اولسون او دیننرده گله

از یاد داشت ها و سروده های اسدالله رستمی 
آذر ۱۴۰۰

مجموعه شعر «ثانیه ها دیر می شوند» سروده اسداله رستمی به چاپ رسید.

## رئیس اداره فرهنگ وارشاداسلامی شهرستانهای رزن ودرگزین گفت این مجموعه ارزشمندازسروده های شاعروفرهیخته گرامی آقای اسدالله رستمی ازاعضای فعال انجمن ادبی فانی شهرستان درگزین می باشدکه اخیرا"توسط انتشارات فصل پنجم به چاپ رسیده است.

## سیف یارضمن تبریک به صاحب اثرواهالی فرهنگ وهنربیان داشت این مجموعه درقالب رباعی ودوبیتی ازاولین آثاربه چاپ رسیده آقای رستمی می باشدکه روانه بازارنشرمی شود.

## رئیس اداره فرهنگ وارشاداسلامی اظهارداشت بااین مجموعه خوشبختانه درسالجاری تعداد۵جلدکتاب توسط شاعران ونویسندگان عزیزشهرستان به چاپ رسیده که درصورت مساعد شدن شرایط دردهه مبارک فجرآئین رونمایی وتجلیل ازاین فرهیختگان رابرگزارخواهیم کرد.

بهار ...

 

نه چرت پرنده ای روی سیم پاره می شود
نه خراشی به صورت آسمان می افتد
نه نسیم دست از رقص برمی دارد
روزی که می رویم بدون خداحافظی
دست کت شلوارهای اتو کشیده در حنا می ماند
و پیراهن ها در حسرت یک هم آغوشی دیگر
خیابان ها 
سنگینی مان را به بزرگی خود می بخشند
به بهانه ی بدشگونی 
هیچ کس
 پشت سرمان گریه نخواهد کرد
آب نخواهد پاشید
می رویم ... 
می رویم اما بهار معتقد است:
پرستوها با لباسی تازه
دوباره برمی گردند"

#محمدتقی_جعفری_تفضل

🔹آثار اعضای انجمن ادبی فانی قروه درجزین
 

خواهم ماند ...

 

اگر‌  نگاه  تو  باشد  بهار  خواهم ماند 
ور گر نه پشت در انتظار خواهم ماند

پیاله ی  عطش دل دو قطره می خواهد
در اندرون عطش  بی قرار خواهم ماند

اگرچه نام من از یاد تو قلم خورده است
ولی به یاد تو من بی شمار خواهم ماند

به عشق تو دل من زنده شد که با عشقت
همیشه در همه جا بی قرار خواهم ماند

دگر  تخیل  خود  را  به  دار خواهم زد
و  در حوالی  آن  پای  دار خواهم ماند

#رضا_کریمی

 

داغ داغولماز

عُمروموز گئچدی آما هاموسو غُصّایدو داغوم
غصّا بو دونیادا عاشقلره پای پایدو داغوم
عشق اگر اولماسا دونیا عُمُورو ضایدو داغوم

گل عمور گئچدی جوانلوق قوشو پرواز ائلدی
ایستدیم عاشق اولام دیلده منه ناز ائلدی

🖌شاعر: رضا کریمی
📘داغ داغولماز کتابوندان

Ömrümüz geçdı ama hamüsü qüssa idi dağüm
Qüssa bu dünyada aşiqlərə pay pay idi dağüm
Eşq əgər olmasa dünya ömürü zay idi dağüm

Gəl ömür geçdı cavanluq quşu pərvaz elədı
İstədım aşiq olam dildə mənə naz elədı

🖌Şaiir: Riza Kərimi
📘Dağ dağulmaz kitabından

●انجمن ادبی فانی درگزین
 

ترانه می خواند ...

 

بهار آمده  بلبل ترانه می خواند 
ز شوق ِگل غزل عاشقانه می خواند 

اگر به چشم بصیرت نظر کنی او را
غزل غزل  غزلی عارفانه  می خواند  

هر آنکه می شنود صوت ِ دلنوازش را 
میان ِ شاخه و گل او ترانه می خواند 

به هر نوا بستاند دل از من ِ شیدا !
ترانه را به دف و با چغانه می خواند 

اگرچه هوش به یغما بَرد به هر نفسش
خوشم ازاینکه چنین ماهرانه می خواند

هر عاشقی که گرفتارِ دلبری باشد 
برای وصل، نماز شبانه می خواند 

یقین برای غزل، اعتبار ماندن نیست !
ولی #صدف غزلی جادوانه می خواند

✍ رضاعلی بهرامی رشید
● شاعر کهن دیار درگزین 

●شعر و ادب درگزین 

 

مبعث

مبعث ...

بیا هاتف بخوان آن سوره اقرء که یار آمد
بگو بر گوش کوهستان که پیغمبر به غار آمد

زمین و آسمان باهم چهل شب در حرا بودند
خوشا امشب زمین و آسمان باهم‌ کنار آمد

به پاس  مقدم عالی مقام  احمد  محمود
ز الطاف  خداوندی  که بر دل ها بهار آمد

شعاع مرکز میم محمد خط سیر الله ست
خوشاخطی که از نون والقلم بر روزگار آمد

ولایت با امامت اکمل دین است بر عالم
که در مبعث پیمبر با علی اش در کنار آمد

دو چشم خسته کوه حرا بی خواب می ماند
که  نام  نامی ختم   رسول  پایدار   آمد

جهان برجهل مهمان بود و آدم از جهالت سیر
که اقرء باسم ربک الذی بر روی کارآمد

طلوع طلعت شمس زمین و آسمان روز است
طلوع تابش شمس الهدی لیل و نهار آمد

 ✍ #رضا_کریمی
●شاعری از کهن دیار درگزین 

●شعر و ادب درگزین 
 

● لیلی نین آنفولانزا توتماقو ...

 

عشقِ لیلی مجنونو گتدی دیله 
یازدو  نامه  لیلیه  ائتدی  گله 

نامه ده یازدو سنه قربان اُزوم 
یوخ داهو طاقت فراقینده دُزوم 

آیرولوخ گور نه سارالدوب رنگیمی 
گوشی دَه  رَد  ایلَدون سن  زنگیمی

واتساپی تَرک ائتمگینده وار دلیل؟ 
گورمورم رخساریوی اولدوم ذلیل

باقرومو آتدون اوتا سن داغلادون 
تلگرامیوی   نَدَن دور   باغلادون ؟ 

سن چیخوب اعصابیم اوسته گئتمه یول 
غوصالو   احوالیمی   ائتمه   ملول
 
باعث اولما گوز یاشوم دونسو سِئله 
یاز  پیامک  سن منی خوشحال  ائله 

رحم اِئله هجرانه یاندورما  منی 
داغ داشو، چوخدا دولاندورما منی
 
باقرومون هر گوشه سی گلمیش دیله 
هی  دیور لیلی سن آلله  چت ائله 

نامه ده مجنون ائدوب راز و نیاز 
گئتدی پستا  گوندروب  با پیشتاز 

نامه  چاتدو  لیلیه صبرین کسیب 
مجنونا  خاطر گنه  قلبی  اَسیب
 
طاقتی یوخدور داهو ائتمز درنگ 
گوتدو گوشین مجنونا تز وردو زنگ
 
چوخ چالور گوشی دالوندا ال ایاق 
بیر ضعیف سسله ائدوبدور حال و چاق 

نچچه گوندور که اولوبدور در به در 
مجنونو  ایلر  حالوندان  با  خبر 

باشیمه  اَسدی منیم  بیرجه  طوفان 
آججا قالموشدو بدندن چیخسی جان
  
نچچه گوندور من بلایه  باتموشام 
آنفولانزا توتموشام من یاتموشام 

بیر نئچه گون من گرک ائوده یاتام 
هم ایچیب شربت و هم قرصوم آتام
 
لازم  اولموش  استراحت  ایلیم 
خوش  اولا حالیم  گنه چت ایلیم 

🖋 شعری یازان: سید اصغر موسوی
●کهن دیار درگزین 
●سوزن 

●انجمن ادبی فانی درگزین
 

مالیخولیا ...

 

دیریست  درد  تو  میان سینه  جا  دارد
دنیای   چشمانت  غمی  دیر  آشنا  دارد

توزاده ی دردی و من هم زاده ی حسرت
داغی درون  روحمان  پیوسته  جا  دارد

خود   را تو  می بینم  تمام زندگی را تو
گویی    دل    دیوانه    مالیخولیا   دارد

هر کس که می آید بسوی ما  کمی انگار
با  خود  برای  آمدن  چون و  چرا  دارد

دنیای   ما    دل دادگی  را    برنمی تابد
هر  چند  این دل دادگی هم  ماجرا دارد

هر درد در هر جا که میبینی سلامش کن
زیرا  که   حتما  در  دل  من رد  پا  دارد

درشهرما  دیوانگی رسم  خوشایندیست
شهری که  در خود شاعری بی ادعا دارد

#جهانگیر_طاهری
#قروه_درگزین
●انجمن ادبی فانی درگزین

●مهجور ...

 

ساقیا من خویش مهجورم تو مهجورم مکن
بر در میخانه مخمورم ز در دورم مکن

سالها دُرد شرابم دادی و خامُش بدم
بگذر از من نازنین بر دار منصورم مکن

از کمند عشق آن عیار رَستم مرحبا
شادم از این ظلمت و غم، غرقه ی نورم مکن

سلسبیل آسا ز چشمم موج خون دارم روان
ساغری صافی بده زین بیش رنجورم مکن

کوثرا دردی کشان را باده ی صافی چه سود
ناله ات آتش به جان زد لیک معذورم ,مکن

#سید_حسین_تفریشی
#قروه_درگزین
●انجمن ادبی فانی درگزین
 

جدایی ...

از آن که مرا خواست جدایم کردند
با آن که نخواست همصدایم کردند

اکنون که مرا فرصت پروازی نیست
با بال شکسته ای رهایم کردند
#محمدتقی_سلمانی
درگزین کهن
سردرود
آرپادره
●انجمن ادبی فانی درگزین

🪕 داستان یک عاشیق[۱] ... 

 

  ●در سراشیب سقوط اقتصادی و صنعتی و ...، فرهنگمان سریعتر از هر چیز، در حال سقوطی مرگبار به سیاهچال نابودی ...

بهمرام بهرامی رشید 

تازه در داخل قطار مترو نشسته بودم. چند ایستگاه طی شده بود. طولانی بودن مسیر باعث شد کتاب"معمای هویدا" را که از یک کتابفروش خیابانی خریده بودم در بیاورم و غرق در خواندن آن شوم! هویدا دوران نوجوانی خود را در بیروت می گذراند که ناگهان ورود یک نفر از در واگن جلویی نظرم را جلب کرد. دقت که کردم پیر مردی بود که هفتاد ساله می نمود. رنگی که به موهایش گذاشته بود نمی توانست سن و سالش را مخفی کند. سپیدی موهای زیرینش به هر نحو که ممکن بود می خواستند سن و سالش را فریاد بزنند. سازی در دست داشت که با بندی روی سینه اش حمایل شده بود. شک نداشتم که یک عاشیق است. اما اینجا چه می کرد؟ با خودم یک آن گفتم نکند تو هم آمده ای از خوان گسترده مترو لقمه نانی برداری؟! خدا خدا می کردم که اینطور نباشد! چون این هنر قداست دارد و نباید اینطور خیابانی و حقیر شود!
اما ناگهان مضراب رو روی سیمها رفت و فریاد ساز بلند شد! قبل از اینکه تمام چون و چراهای این اتفاق سهمگین فرهنگی روی سرم خراب شود صدای خنده خانمی که در صندلی جلو نشسته بود رشته افکارم را در هم ریخت. عاشیق تنها یک مصرع از ترانه ترکی اش را خوانده بود که آن هم دو بار کلمه " گل " و " چیچک" را تکرار کرد. با صدای خنده زن، صدای ساز خاموش شد! عاشیق پرسید چرا می خندی مگه خنده داره؟! زن در عین بی عاری گفت: آخه ترکی خوندی! عاشیق گفت مگه ترکی خنده داره؟! زن باز هم خندید! 
بغض گلوی عاشیق را گرفت و به نشانه انصراف از اجرای آهنگ، دسته ساز را پایین انداخت! چند نفر گفتند بزن، بزن. عاشیق گفت نمیزنم! چشمهایش پر شده بود و با همان بغض گفت: من میخاستم لقمه نونی برای هل و عیالم ببرم، حالا این شب جمعه رو هم گرسنه بمونن! عیب نداره!
همانجایی که نشسته بودم خانواده ای کرد زبان کنارم بودند. مادر خانواده شروع کرد به ناله و نفرین آن زن. مردی از آن گوشه گفت ما ایرانی ها نیازی به داعش و آمریکا و انگلیس نداریم ! خودمان زوال خودمان هستیم !
عاشیق از در پشتی واگن وارد واگن عقبی شد. چشم من با قلبی که پر از بغض و اندوه بود به دنبالش رفت ...

او رفت اما صحنه ای که خلق شد نقاشی ساده ای از عمق گنداب فرهنگی کشورم داشت که هر چقدر بیشتر در آن تقلا می کنیم بیشتر فرو می رویم . 
در کجای تمدن بشری ایستاده ایم که کتاب،نقاشی، موسیقی و ... را باید از کف خیابانها جمع کنیم ...
 کجای فرهنگ بشری هستیم که به خود اجازه می دهیم پیرمردی سپید موی را با هنری کهن و ارزشمند در میان هفتاد نفر پیر و جوان که به دنبال کسب لقمه نانی از راه قانونی و حلال است، بخاطر زبان گفتاریش تمسخر کنیم؟؟؟
☆قرن ارتباطات است و جهان سومی ها در فکر تحقیر زبان ارتباطات 
#بهمرام_بهرامی_رشید
۴ دی ماه۱۳۹۸ 
تهران
پی نوشت :
[۱] هنر عاشیقی هنری مقدس و محبوب در میان توده مردم آذربایجان است. عاشیق یا عاشق شخصی است که با ارائه مجموعه ای از هنرها در قالب یک اجرای صحنه ای، نقش معلم جامعه را بازی می کند. هنر عاشیقی در ادبیات ترکی آذربایجانی بخشی از ادبیات تعلیمی محسوب می شود و به قول "عاشیق اهلیمان" هنر عاشقی از یک طرف به الهیات مرتبط است !
عاشیق ها شعر می سرایند، برای شعرشان آهنگ سازی می کنند ، آهنگ را با سازشان می نوازند و شعرشان را با صدای خوش می خوانند. یعنی چهار هنر را باهم ارائه می دهند!
●انجمن ادبی فانی درگزین
 

رفتی

رفتی، چنان كه در دلم آنگونه زيستي
رفتی چنان كه هيچ نبودی و نيستی
سر باز پس نداشتي اما دريغ و آه
زان لحظه ای كه در دل اشكم گريستی

ما عهد بستگان ز ساحل گسسته ايم
ما ناخداي كشتي طوفان شكسته ايم
سنگ صبور زخمی در کام تند باد
آنجا كه در غبار خيالت نشسته ايم

هرچند از قبيله دريا نبوده ای
جان مي دهي اگر چه مسيحا نبوده ای
اما خداي  باورت ای كاش مي شنيد
در دل نشسته بودی و اما نبوده ای

حالا كه رفته اي و به دل اشك مرهم است
"ما مانده ايم و خلوت شهری كه مبهم است"
ما مانده ايم و وحشت يك شهر زندگي
آن سوي ظمتي كه سیاهیش درهم است

#بهمرام_بهرامی_رشید
●انجمن ادبی فانی درگزین
 

مشاهیر و مراکز علمی همدان

مولف:علی قادری نهاد
تعداد صفحات:  ۲۸۰
انتشارات: رایین همدان

✌️افتخاری دیگر برای دیار درگزین ✌

☆این کتاب از اوائل تیرماه آماده توزیع است.

 

عهد دقیانوس ...

 

شب آمده، ماه در خودش محبوس است
در دست تمام مردمان فانوس است

چندی ست به خواب ابدی رفته زمین
انگار دوباره عهد دقیانوس است 

#حجت_یحیوی
☆دیار خمیگان

خوانش شعری از "محمدتقی جعفری تفضل"

🔹خوانش شعری از "محمدتقی جعفری تفضل" ، ساختار و عنصر آن
🖋نویسنده: حمیدرضا شکارسری
شاعر و منتقد برجسته کشور
🗞روزنامه همدلی، صفحه ۷،مورخه ۴دی ماه ۱۳۹۷، شماره ۱۰۴۹

●روابط عمومی انجمن ادبی فانی قروه درگزین

 

داستان یک شعر ..


مترسک

در یکی از شبهای تنهایی و پرسه گردی تهران ، همین روزهای بی فروغ منتهی به نوروز ، کنار یکی از خیابانها به سه مترسک شاد و شنگول بر خوردم. فارغ از هیاهوی پر غصه این شهر فرنگ برای خودشان دنیایی داشتند. با یک عکس سلفی خواستم در شادی بی روح آنها سهیم باشم اما هر چه فکر کردم نفهمیدم من از کجا در دنیای اینها پا گذاشتم . من به اینجا و به این مترسک ها تعلق نداشتم، حتی مترسکهای زنده ای که به نام انسان گاه در پیاده رویی خلوت خیالم را در هم می شکستند . این شد که بعد از ماهها غزلی بر دامن افکارم ریخت و بعد روی کاغذ جاری شد با نام #مترسک

آن شب که رسیدیم به غوغای مترسک
در شور فرو رفت سرا پای مترسک ...

یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم
ناگاه رسیدیم به دنیای مترسک...

گویی همه باغچه در خواب فرو بود
آن جا که هوا بود هم آوای  مترسک

خواندیم و نوشتیم از آن باغ به این باغ
اما  ننوشتیم از امضای مترسک

در معرکه مرگ غریبانه شکستیم 
تا اینکه گذشتیم ز فردای مترسک

شب خاطره ای گشت که مهتاب فرو ماند 
و آوار شد از  غصه معنای مترسک

تا رخت به دروازه امروز کشیدیم 
گفتیم ز  اندیشه و اغوای مترسک

ای آدمی ای چهره در اندوه کشیده
ای گم شده در خویش و  معمای مترسک

این حجله صبری است که داماد ندارد 
این قصه دردی است ز سیمای مترسک

ما در پی آواز  خداییم  که دیریست
در باغ برون می شود از نای مترسک

#بهمرام_بهرامی_رشید
اسفند ۱۳۹۷
تهران

●انجمن ادبی فانی قروه درجزین
 

میلاد سرخ

 

مدتی   عاشقان   دعا  کردند
صاحب عشق  را صدا کردند

دست ها  تا خدا شکوفا بود
بهت   بالاییان   هویدا   بود

چشم ها روشن ازدعا بودند
همه در  محضر  خدا بودند

لحظه ای  آسمان  عنایت کرد
دل ودست وزبان هدایت کرد

ماه  تابید و  در  دعا  رقصید
در  شکوه  دعا  صدا رقصید

اول   شب   ستاره   گفت   شهاب
شب شب شوروشادی است نخواب

عاشقان  را  خدا   نوازش  کرد
با  زمین  و  زمانه  سازش  کرد

خواهش  عاشقان  اجابت  شد
عشق  بارید  و بی  نهایت  شد

ناگهان   در   سپیده ی  صادق
شد  نمایان  وجود یک  عاشق

عشق   یعنی  تولد   گل  سرخ
هدیه ی  آسمان به بلبل  سرخ

عشق   یعنی  سرور   ثانیه ها
در  عبور   و   مرور   ثانیه ها

عشق  یعنی شکفتن و  شادی
در   زلال    صدای    آزادی 

عاشقان  تا  وجود  او  دیدند
تا  سحر  از  سرور  رقصیدند

روز   میلاد‌   سرخ  را  دیدند
نام   او   را  حسین   نامیدند

دل انسان به عشق مهمان شد
عاشقی  بعد از آن نمایان  شد

باید اینکه  دوباره  عاشق شد
مثل عاشق همیشه صادق شد

✍سراینده : رضا کریمی

سومین کتاب کمک درسی خانم الهام قدسی چاپ و منتشر شد

 

🌺 افتخاری دیگر برای شهرستان درگزین

🔹سومین کتاب کمک درسی خانم الهام قدسی چاپ و منتشر شد

کتاب کمک درسی "زیست شناسی پایه دوازدهم"
از مجموعه کتابهای جیبی انتشارات
" #خیلی_سبز " چاپ و روانه بازار کتاب شد .

خانم الهام قدسی اهل قروه درگزین
کارشناس میکروبیولوژی و کارشناس ارشد نانوتکنولوژی پزشکی، دبیر زیست شناسی دبیرستانهای شهرستان درگزین و رزن
همچنین عضو #هیئت_تالیف کتب زیست شناسی انتشارات خیلی سبز می باشند.

شهرستان درگزین، رتبه ی اول بیست و سومین جشنواره و جایزه ی ادبی استان همدان

🔹 شهرستان درگزین، رتبه ی اول بیست و سومین جشنواره و جایزه ی ادبی استان همدان را در بخش شعر کلاسیک ، از آن خود کرد .

محمد عزیزی کلهر از اعضای فعال انجمن ادبی فانی شهر قروه درگزین، روز ۲۶ اسفند ۹۷ در بیست سومین جایزه ادبی استان همدان که به میزبانی شهرستان اسدآباد برگزار شد موفق به کسب بالاترین امتیاز و رتبه اول در این جشنواره گردید.
در این جشنواره ۵۹۰ اثر در پنج بخش اصلی شعر کلاسیک، شعر نو، داستان کوتاه، داستانک و کتاب شعر به رقابت پرداختند که اثر آقای محمد عزیزی کلهر رتبه اول بخش شعر کلاسیک را از آن خود کرد.
محمد عزیزی کلهر دانشجوی مهندسی عمران است که ابتدا در شعر طنز و بعدها در غزل سُرایی طبع آزمایی کرده و در هر دو زمینه آثاری زیبا و قابل ستایش خلق نموده است. او تابه حال چندین بار در مسابقات ادبی از جمله مسابقات کشوری نقد ادبی، مسابقات فرهنگی هنری و ... نیز حائز رتبه های استانی و کشوری شده است. 

🔹غزل "قهوه چشم"
شعر نخست بیست و سومین جایزه ادبی استان همدان

بی قهوه چشمت جهان را خواب می گیرد
چون نیستی ، بی تو دل بی تاب می گیرد

در من به جز غم نیست، من آیینه ای ماتم
زنگار ، من را  از توی شاداب می گیرد

یک تکه ابر تیره ی بی طاقت کوچک
آرامشی را از رخ مهتاب می گیرد

پایان هر تنگ ترک خورده که دریا نیست
گاهی مسیر رود را مرداب می گیرد

گمراه گیسوی توام هر کس هدایت خواست
پیغمبرش را هم خودش از آب می گیرد

ابریشم از موی بلندت جاده می بافد
قمصر از این مژگان گلاب ناب می گیرد

خورشید در چشم تو زندانی است بانو جان
تا چشم می بندی جهان را خواب می گیرد

#محمد_عزیزی_کلهر 
●انجمن ادبی فانی قروه درگزین

🔹چرا فرمانداری"درگزین"؟!

بهمرام بهرامی رشید 

این سوالی است که در فکر بسیاری از مردم این روزها مطرح می شود؟
برخی از مردم برای آن پاسخهایی منفی می بافند! برخی از راه پرستیژ وارد شده و آن را مناسب نمی دانند و شاید هم برخی آن را منتسب به روستای درگزین کرده و ... 

☆اما پاسخ چیست؟
برای انتخاب نام شهرستان جدید چالشهای بسیاری ایجاد شد که در نهایت  نام #فرمانداری_درگزین به دو علت زیر انتخاب گردید.

۱. قواعد و قوانین 
همانطور که برای ارتقای بخشی از کشور به شهرستان، قوانینی از جمله شاخصهای جمعیتی،زیرساختی،مساحت و ... مورد نیاز است که خوشبختانه بخش قروه درجزین حائز همه این موارد بود، اما برای انتخاب نام آن هم مقرراتی وجود دارد. 

الف:امکان انتخاب نام شهرستان"قروه درجزین"وجود نداشت! زیرا انتخاب نام ترکیبی برای فرمانداری ها ممنوع است.
 
ب:امکان انتخاب نام شهرستان"قروه" وجود نداشت.زیرا تشابه اسمی با شهرستان قروه کردستان دارد.

ج:امکان انتخاب نامی غیر از این دو وجود دارد.

۲. مشخصه های بومی،تاریخی و فرهنگی 
برای انتخاب نامی غیر از این دو مورد باید به فرهنگ و تاریخ منطقه رجوع می کردیم. اما آیا از خود پرسیده اید چرا نام شهرمان از گذشته های دور تا امروز #قروه_درجزین است؟! و مثلا چرا #قروه_شاهنجرین نیست؟!درگزین یا معرب آن درجزین در پسوند نام قروه چه می کند؟!
الف- تاریخ:  
●تقسیمات سیاسی:در گذشته ای نه چندان دور و تا اواخر دوره قجر، ایران به شکل ایالتی اداره می شد و هر ایالت چندین ولایت داشت. تقسیم بندی استان و شهرستان و ... از زمان پهلوی اول ایجاد شد. درگزین یکی از ولایات ایران بود و حمدالله مستوفی آن را بخشی از اقلیم اعلم دانسته است. حدود درگزین از خمسه سردرود تا منطقه پیشخور کشیده می شد. نصرالله خان اصلانی در شعر مشاهیر درگزین حدود و ثغور آن را کاملا توصیف کرده است.
● نقش: 
ولایت درگزین به مرکزیت ابرشهری به همین نام، همواره یکی از مراکز مهم نظامی و اقتصادی ایران بوده است. این ولایت در چهار راه غرب و شمال و جنوب کشور بر اساس موقعیت راه های قدیم کشور قرار داشته و  شش وزیر به دربار سلسله قدرتمند سلجوقی معرفی نمود، پایتخت سلجوقیان،پایتخت نظامی صفویه، پناهگاه شاه اسماعیل بعد از شکست جنگ چالدران و از عوامل نظامی-اقتصادی پشتیبانی کننده افاغنه در قائله سقوط دولت صفوی و اشغال ایران بود. 
شهر درگزین در اواخر صفویه به روایت "اولیا چلبی"جهانگرد و سفرنامه نویس دوره عثمانی،دارای پنج دانشگاه، ۴۰۰۰ نیروی پلیس یا همان شرطه،بازاری بزرگ با کفی کاشیکاری شده، ۲۵ کیلومتر  عرض و طول شهر و ... بوده است. نادر شاه این شهر را بعد از به قدرت رسیدن به تلافی خیانت #سنی_مذهبان و بازاریان درگزین و کمک به افاغنه از تپه روستای #سوزن فعلی به توپ بست و بعد از تخریب کامل شهر، اهالی آن را به نقاط مختلف ایران تبعید نمود. از آن تاریخ نام ولایت درگزین از صفحه جغرافیای سیاسی ایران حذف شد.
●ادبیات: 
نصرالله خان فانی شاعر دوره معاصر (۱۲۷۵-۱۳۱۷ ه.ش) متولد کاهارد در توصیف این منطقه در شعر مشهور مشاهیر درگزین اینگونه آغاز می کند: 

 فضای #درگزین از خرمی چون باغ رضوانش
زنزهت می توان خواندن عروس ملک ایرانش
 بدیهی است که منظور فانی روستای درگزین نبوده،بلکه ولایت درگزین بوده است. آن زمان هنوز نامی از استان همدان و شهرستانهایش نیز وجود نداشت! استان همدان در سال ۱۳۵۶ از استان کرمانشاه جدا و متولد شد.

خاقانی هم که در سفری از ولایت درگزین عبور می کند این شعر را می سراید:
خاقاني از عراق سوي #درگزين گذشت 
هرچند در دل آرزوي درگزين نداشت

●فرهنگ بومی: 
هنوز هم در میان مردم، بخش قروه درجزین به نام"درگزین چوققورو"یا "گودی درگزین"معروف است. بخش قروه درجزین از اراضی اطراف پست تر و ارتفاع آن از شهر رزن نزدیک به ۷۰ متر پایین تر است چنانکه از جاده رزن به همدان این گودی کاملا مشخص است. معنی نام قروه را گذشتگان چاله ای که در آن آب جمع بشود گفته اند.  

حال می شود فهمید چرا می گویند"قروه درجزین"! زیرا این قروه متعلق به ولایت درگزین است و با این نام بین قروه ای که متعلق به کردستان است تمایز ایجاد می شود.

با جمع بندی موارد بالا به این نتیجه می رسیم که فرمانداری جدید نام خود را از یک روستا وام نگرفته بلکه این نام بخاطر سبقه فرهنگی هنری و تاریخی #ولایت_درگزین انتخاب شد که باعث گردید بعد از گذشت بیش از سیصد سال این ولایت دوباره به صفحه جغرافیای سیاسی ایران بازگردد تا ضمن رعایت قوانین نامگذاری فرمانداری ها، تاریخ و هنر و فرهنگ غنی خود را با هزاران سال قدمت به ایرانیان معرفی کند.
این مطلب به درخواست همشهریان عزیز نگاشته شد و هیچ حب و بغضی در علت نگارش آن نیست و به نظر این بنده حقیر  نام" #شهرستان_درگزین "انتخاب یکی از اصیل ترین و با مسماترین نامها برای فرمانداری های کشورمان است.

●بهمرام بهرامی رشید
 

تکرار عاشقانه ها


زمستان است و دلم گرم است
دانه های برف شادی از آسمان خدا می بارد
چقدر این لحظه های زمستان را دوست دارم
وقتی با تو قدم به پیاده رو می‌گذارم
جای پاهایمان باهم جفت میشود
این یعنی تو با منی
و کاش یخ بزند خیابانهای شهر
و من هزاران بار بیفتم
و تو دستم را بگیری تا بلند شوم
بخندی و بخندی
و این عاشقانه هی تکرار شود
من زمستان را با تو دوست دارم
اگر باشی

دلنوشته : #یوسف_امینی

مریم نوشاد قباد  جزو 10 پژوهشگر برتر دهمین جشنواره کشوری پژوهش کانون پرورش فکری

⭕️مریم نوشاد قباد مربی مسوول مرکز فرهنگی هنری قروه درگزین از استان همدان جزو 10 پژوهشگر برتر دهمین جشنواره  پژوهش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کشور در سال 1397 معرفی و تقدیر شد.


وی در بخش پایان نامه نویسی با ارائه طرح پژوهشی خود با عنوان « بررسی ادبیات فولکلور منطقه ی درگزین پیرامون قصه های عامیانه، ترانه ها، لالایی ها و چیستان ها» موفق به کسب رتبه سوم این بخش از مجموعه فرهنگی پژوهش شد.
به گزارش اداره کل روابط عمومی ‌و امور بین‌الملل کانون، صبح روز ۲۱ آذر و با حضور محمدرضا زمردیان معاون فرهنگی کانون، نفرهای برتر بخش‌های «مقاله»، «اقدام‌پژوهی» و «پایان‌نامه و طرح پژوهشی» دهمین ویژه‌برنامه هفته پژوهش کانون معرفی شدند.
بر این اساس، در مجموع ۲۲۴ اثر بزرگ‌سال به دهمین ویژه‌برنامه هفته پژوهش ارسال شد که این آثار در سه بخش طرح‌های پژوهشی و پایان‌نامه‌ها، مقاله‌ها و اقدام‌پژوهی‌ها مورد داوری قرار گرفتند.
در بیانیه‌ی هیئت داوران آمده است: «آثار رسیده پس از بررسی اولیه در دو مرحله داوری شد که در بررسی اولیه، ۲۷ اثر به دلیل تأخیر در ارسال اثر، ارتباط نداشتن با محورهای شیوه‌نامه و نداشتن پروپوزال طرح‌های پژوهشی و پایان‌نامه به مرحله داوری نرسیدند. در سال ۹۷ با تغییری که در شیوه دریافت آثار اتفاق افتاد، ابتدا چکیده آثار در بخش طرح‌ها و پایان‌نامه‌های پژوهشی و مقالات مورد داوری قرار گرفت و پس از انتخاب چکیده‌های تأیید شده از صاحبان اثر خواسته شد تا اصل آثار ارسال شود.»
هیئت داوران در بخش «پایان‌نامه و طرح پژوهشی» هیچ اثری را شایسته‌ی کسب رتبه‌ی اول ندانست.
این هیئت متشکل از سمیرا قیومی و علی خدابنده، کاربردی بودن پژوهش، رعایت کردن قالب و ساختار استاندارد گزارش نهایی، ارتقای سطح کیفی گزارش‌های نهایی، توجه به نثر گزارش و رعایت ظابطه‌های علمی در این مورد و سوگیری نداشتن در سیر انجام تحقیق را خواستار شده و «فاطمه‌سادات سیداصفهانیان» و «مریم نوشادقباد» را به عنوان نفر دوم و سوم معرفی کردند. در همین بخش از «پروانه کیانیان» نیز قدردانی شد.

قهوه چشمت ...

بی قهوه چشمت جهان را خواب می گیرد
چون نیستی ، بی تو دل بی تاب می گیرد

در من به جز غم نیست من آیینه ای ماتم
زنگار ،من را  از توی شاداب می گیرد

یک تکه ابر تیره بی طاقت کوچک
آرامشی را از رخ مهتاب می گیرد

پایان هر تنگ ترک خورده که دریا نیست
گاهی مسیر رود را مرداب می گیرد

گمراه گیسوی توام هر کس هدایت خواست
پیغمبرش را هم خودش از آب می گیرد

ابریشم از موی بلندت جاده می بافد
قمصر از این مژگان گلاب ناب میگرد

خورشید در چشم تو زندانی است بانو جان
تا چشم می بندی جهان را خواب می گیرد

#محمد_عزیزی_کلهری
●آثار اعضای انجمن ادبی فانی قروه درجزین

صبحت بخیر ...

من از حوالی امروز
و از پایان دنیا آمده ام
تا خورشید را باهم در آغوش بگیریم
و با تمام آرزوهای قشنگ مان
امروز را ورق بزنیم
صبحت بخیر انتظار دیشب من

#یوسف_امینی
 

دل ...

دلم لیاقت غم یافت مرحبا بردل
دودیده غرقه ی نم یافت مرحبا بردل

کنون به سیل حوادث زجا نمی لرزد
ز غم صلابت یم یافت مرحبا بردل

#سید_حسین_تفرشی

کجا ...

کدام جهت ؟
کدام جاده ؟
کجای جهان ایستاده ای !؟
که بادهای بی سر وپا
با عطر تو بازی می کنند !
با روح من !
وحسرتی که می کِشد مرا
تا تو !
تو کجای جهان ایستاده ای ... ؟!

#مسلم_محمدی

●انجمن ادبی #فانی قروه درجزین